عکس شهادت حضرت زهرا99

بدبد نبودخوبعالیفوق العاده (1 رای, میانگین: 5,00 از 5)
Loading...

شهادت حضرت فاطمه زهرا

عکس شهادت حضرت زهرا99

عکس شهادت حضرت زهرا99

اشعار شهادت حضرت زهرا

یاس جوون برگمون
تکیه زدش به دیوار
خواست بزنه جوونه
اما سر اومد بهار

یه باغبون دیگه
شبونه یاسُ برداشت
پنهون ز نامحرما
تو باغ دیگه‌ای کاشت

هزار ساله کوچه‌ ها
پر میشه از عطر یاس
اما مکان اون گل
مونده هنوز ناشناس

عکس شهادت حضرت زهرا99/عکس نوشته شهادت حضرت فاطمه

/پوستر شهادت حضرت زهرا

 

 مداحی شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

مـــــدینه شـــد گـُل یاسَت کجا نیلوفری

 کدامین کوچه دارد داغ مـرگ مادری

مـــــدینه در کــــجاست، مــزار فاطمه

 کـــجا گــــشـته خـــزان، بـهار فاطمه

 فاطمه، فاطمه، فاطمه

عکس شهادت حضرت زهرا99/عکس نوشته شهادت حضرت فاطمه

/پوستر شهادت حضرت زهرا

اشعار شهادت حضرت زهرا

 سکوتت ای مدینه می زند بر جان شَرر

 سخن بــا ما بگو از قصه دیوار و در

بـــــگو از غــــربت امـــــــیر المومنین

  بـــگـو شــد فــاطـمـه کجا نقش زمین

 فاطمه، فاطمه، فاطمه

عکس شهادت حضرت زهرا99/عکس نوشته شهادت حضرت فاطمه

/پوستر شهادت حضرت زهرا

شعر شهادت حضرت فاطمه (س)

می روی اما اگر میشد بمانی خوب بود

با تو زهرا، لحظه های زندگانی خوب بود

ای تمام ماه ها خورشیدها در خانه ات

خانه ام با بودن تو کهکشانی خوب بود

شد سلامم بی جواب و فاطمه در غربتم

مایه ی آرامشم شد، همزبانی خوب بود

زندگی کردی کنارم، ساده و بی ادّعا

در کنارت خوردن یک قرص نانی، خوب بود

در غروب کوچه ها و در میان شعله ها

بر دفاع از حق حیدر پاسبانی خوب بود

خنده را از تو گرفته درد پهلوهای تو

خنده هایت فاطمه در این جوانی، خوب بود

می روی از هوش هردم، حال و روزت خوب نیست

می روی، اما اگر میشد بمانی خوب بود

یادم آید روزهایی را که می گفتی «حسیـــن»

با نوای تو چقدر این روضه خوانی خوب بود

گر که می شد قتلگاهش پیش چشم زینبش

خالی از هر خولی و شمر و سنانی، خوب بود

کربلا هم گفت زینب لحظه های واپسین

ای برادر جان اگر میشد بمانی خوب بود

وحید ولوی

عکس شهادت حضرت زهرا99/عکس نوشته شهادت حضرت فاطمه

/پوستر شهادت حضرت زهرا

اشعار شهادت حضرت زهرا

من ندیدم که شبی پلک بهم بگذاری
هرشب از شدت درد کمرت بیداری

استراحت کن عزیزم ، بخدا میدانم
خسته ای ، بی رمقی ، سوخته ای ، بیماری

جان من سعی نکن با کمر تا شده ات
محض آرامش من بستر خود برداری

سرفه هایت بخدا قاتل جانم شده است
بس که خونابه در این سینه ی زخمی داری

سعی کن خوب شوی ، ای همه دارایی من
زینبت را به چه کس بعد خودت بسپاری

مونس خستگی حیدر خیبر شکنی
تو نباشی چه کسی میدهدم دلداری

پوریا باقری

عکس شهادت حضرت زهرا99/عکس نوشته شهادت حضرت فاطمه

/پوستر شهادت حضرت زهرا

اشعار شهادت حضرت زهرا

آیینه‌ام شکسته من از او شکسته‌تر
او خسته زمانه و من نیز خسته‌تر

بغضی نشسته در وسط سینه من و..
بغضی درون سینه زهرا شکسته‌تر

این روزها نفس زدنش با شماره است
اما نفس نفس زدن من گسسته‌تر

دست علی که بسته شود بسته می‌شود
دست زمین و پای زمان نیز بسته‌تر

از این به بعد خانه من فاطمیه است
پیدا نمی‌کنید مکانی خجسته‌تر

از لطف فاطمه است اگر هیئتی شُدید
در حلقه‌های سینه‌زنی دسته دسته‌تر

محسن ناصحی

عکس شهادت حضرت زهرا99/عکس نوشته شهادت حضرت فاطمه

/پوستر شهادت حضرت زهرا

 

عکس شهادت حضرت زهرا99/عکس نوشته شهادت حضرت فاطمه

/پوستر شهادت حضرت زهرا

عکس شهادت حضرت زهرا99/عکس نوشته شهادت حضرت فاطمه

/پوستر شهادت حضرت زهرا

 

عکس شهادت حضرت زهرا99/عکس نوشته شهادت حضرت فاطمه

/پوستر شهادت حضرت زهرا

عکس شهادت حضرت زهرا99/عکس نوشته شهادت حضرت فاطمه

/پوستر شهادت حضرت زهرا

اشعار شهادت حضرت زهرا

در شلوغی گذرها غالبا
سخت خواهد بود تنها رد شدن
وای اگر دعوا نباشد تن به تن
مانده باشد بین سیصد مرد!زن..

جنگ جنگ عصمت و بی عصمتی ست
فاطمه بر اسم حیدر غیرتی ست

شعله بالا رفت زهرا جا نزد
حرفی از سازش به کافرها نزد
پشت پا بر غربت مولا نزد
جز به خون این حکم را امضا نزد

حکم صادر کرد با خون اینچنین
هست علی تنها امیرالمومنین

اهرمن هیزم بدست آمد اگر
فاطمه بسته است چادر بر کمر
گر گرفته بین آتش میخ در
باز اما میکند سینه سپر

صدهزاران میخ پیش او کم است
فاطمه در راه حیدر محکم است

حتما بخوانید  متن تبریک میلاد رسول اکرم (ص) و امام جعفر صادق (ع) سری اول

تا که دود شعله شد از در بلند
گشت دیگر ناله ی کوثر بلند
از زمین دیگر نشد پیکر بلند
زیر پا افتاده اما سربلند

نیمه جان هم باز او صاحب لواست
چادر خاکی او مشکل گشاست

گرچه هرروضه مکرر میرسد
روضه روضه حرف دیگر میرسد
این حماسه کی به آخر میرسد
ارث مادر تا به دختر میرسد

کربلا زهرای خیمه زینب است
روز دشمن از وقار او شب است

گوشه گودال تنها میشود
گرچه می افتد زمین پا میشود
زینب کرار دنیا میشود
دین زصبرش باز احیا میشود

در اسیری سرفرازی میکند
صبر او با مرگ بازی میکند

سید پوریا هاشمی

 

اشعار شهادت حضرت زهرا

بعد از رسول حرمت آل عبا شکست
دست قضا ، شیشه ی شرم و حیا شکست

آتش گرفت باب نزول ملائکه
در سست شد به ضرب لگد از جفا شکست

یا ایهاالرسول بخوان واقعه که چون
مسمار در ، سینه ی خیرالنسا شکست

سنگی که حرمت رخ آیینه را نداشت
با سیلی ای که زد رخ آیینه را شکست

گوشواره ای که بود ضریح طواف حور
یا رب به ضرب سیلی ِ یک بیحیا شکست

افتاد از نفس ، پر پروانه هم که سوخت
روح غرور و غیرت شیر خدا شکست

وقتی که قلب حضرت خاتم زغم شکست
عیسی صلیب و موسی عمران عصا شکست

دست قضا قدر همه را جمع کرد بعد
این غصه را به روی سر کربلا شکست

یاایهالرسول کجایی قیامت است
سر نیزه پهلوی پسر مرتضا شکست

آه از دمی که گودی گودال خون گرفت
با نعل تازه سم ستور سینه را شکست

با سنگ و تیر و نیزه همه “زائر”ش شدند
یک پیرمرد گونه ی او با عصا شکست

رامین برومند

اشعار شهادت حضرت زهرا

زنی از خاک، ‌از خورشید، از دریا،‌ قدیمی‌تر
زنی از هاجر و آسیه و حوا قدیمی‌تر
زنی از خویشتن حتی، از أعطینا، قدیمی‌تر
زنی از نیّت پیدایِش دنیا، قدیمی‌تر

که قبل از قصۀ ‌«قالوا بلی» این زن بلی گفته‌ست
نخستین زن که با پروردگارش یا علی گفته‌ست

ملائک در طواف چادرش، پروانه پروانه
به سوی جانمازش می‌رود سلانه سلانه
شبی در عرش از تسبیح او افتاد یک دانه
از آن دانه بهشت آغاز شد، ریحانه ریحانه

نشاند آن دانه را در آسمان با گریه آبش داد
زمین خاکستری بود، اشک او رنگ و لعابش داد

زنی آن‌سان که خورشید است سرگرم مصابیحش
که باران نام او را می‌ستاید در تواشیحش
جهان آرایه دارد از شگفتی‌های تلمیحش
جهان این شاه‌مقصودی که روشن شد ز تسبیحش

ابد حیران فردایش، ازل مبهوت دیروزش
ندانم‌های عالم ثبت شد در لوح محفوظش

چه بنویسم از آن بی‌ابتدا، بی‌انتها، زهرا
ازل زهرا، ابد زهرا، قدر زهرا، قضا زهرا
شگفتا فاطمه! یا للعجب! واحیرتا! زهرا
چه می‌فهمم من از زهرا و ما أدراک ما زهرا!

مرا در سایۀ خود بُرد و جوهر ریخت در شعرم
رفوی چادرش مضمون دیگر ریخت در شعرم

مدام او وصله می‌زد، وصلۀ دیگر بر آن چادر
که جبرائیل می‌بندد دخیل پر بر آن چادر
ستون آسمان‌ها می‌گذارد سر بر آن چادر
تیمّم می‌کند هر روز پیغمبر بر آن چادر

همان چادر که مأوای علی در کوچه‌ها بوده‌ست
کمی از گرد و خاکش رستخیز کربلا بوده‌ست

غمی در جان زهرا می‌شود تکرار در تکرار
صدای گریه می‌آید به گوشش از در و دیوار
تمام آسمان‌ها می‌شود روی سرش آوار
که دارد در وجودش روضه می‌خواند کسی انگار

برایش روضه می‌خواند صدایی در دل باران
که یا أماه! أنا المظلوم، أنا المقتول، أنا العطشان

خدا را ناگهان در جلوه‌ای دیگر نشان دادند
که خوبِ آفرینش را به زهرا ارمغان دادند
صدای کودکش آمد، تمام عرش جان دادند
ملائک یک به یک گهوارۀ او را تکان دادند

صدای گریه آمد، مادرم می‌سوخت در باران
برای کودک خود پیرُهن می‌دوخت در باران

وصیت کرد مادر، آسمان بی‌وقفه می‌بارید
حسینم هر کجا خُفته، قدم آرام بردارید!
تن او را به دست ابری از آغوش بسپارید
جهان تشنه‌ست، بالای سر او آب بگذارید

زمان رفتنش فرمود: می‌بخشید مادر را
کفن‌هایم یکی کم بود، می‌بخشید مادر را

بمیرم بسته می‌شد آن نگاه آهسته آهسته
به چشم ما جهان می‌شد سیاه آهسته آهسته
صدای روضه می‌افتد به راه آهسته آهسته
زنی آمد به سوی قتلگاه آهسته آهسته

بُنَّیَ تشنه‌ای مادر برایت آب آورده…

سید حمید رضا برقعی

من زهرا بانو هستم نویسنده این مقاله دانشجوی علم پزشکی از نوع پیشگیریش
آدرس کوتاه پست
تاریخ: 12 دی 1399
بازدید: 118

مطالب مرتبط

*

code

کلیه حقوق مادی و معنوی برای سایت عصر مهدویت محفوظ می باشد

طراحی سایت: خلیج وب